العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

190

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

قريش بر ساير عرب فخريه ميكرد كه حضرت محمّد از قريش است . ولى ما كه اهل بيت حضرت محمّديم مغصوب الحق و مقتول و تبعيدشده‌ايم . اى منهال إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون از اين مصيبتى كه دچار ما شده است ! مهيار چه خوب سروده و گفته : 1 - يعظمون له اعواد منبره * و تحت ارجلهم اولاده وضعوا 2 - باى حكم بنوه يتبعونكم * و فخركم انكم صحب له تبع 1 - يعنى اين امت چوبهاى منبر پيامبر خدا را بزرگ ميشمارند . ولى فرزندان پيغمبر را پايمال مينمايند 2 - فرزندان پيغمبر طبق چه حكمى تابع شما شوند ، در صورتى كه شما فخريه ميكنيد از اصحاب پيغمبر و تابعين آنان هستيد . يك روز يزيد حضرت على بن الحسين عليه السلام را با عمرو بن الحسن كه كوچك بود و گفته شده : يازده ساله بوده است خواست . يزيد به عمرو گفت : با اين خالد ( كه پسر يزيد بود ) كشتى ميگيرى ؟ عمرو گفت : نه ، ولى يك چاقو دست من و يك چاقو هم دست خالد بده تا من با او مقاتله نمايم . يزيد گفت : شنشنة أعرفها من اخزم * هل تلد الحية الا الحية يعنى اين طبيعتى است كه من آن را در وجود قبيلهء اخزم ميشناسم . آيا مار غير از مار ميزايد ؟ يزيد متوجه حضرت امام زين العابدين شد و گفت : آن سه حاجتى را كه من وعده داده‌ام روا كنم بگو ! حضرت سجاد فرمود : 1 - سر سيد و پدر و مولايم امام حسين را به من نشان بده تا از زيارت آن زاد و توشه بردارم . به او نگاه كنم و وى را وداع نمايم 2 - آنچه را كه از ما بتاراج برده‌اند بما مسترد كنى 3 - اگر عزم قتل مرا دارى شخصى را با اين زنان روانه كنى تا ايشان را بحرم جدشان باز گرداند . يزيد خونخوار گفت : روى پدرت را هرگز نخواهى ديد . از كشتن تو در - گذشتم . اين زنان را غير از تو كسى بمدينه باز نميگرداند . آنچه را كه از شما